مسافر

عشق : به یک گیاه میگویند که خودرو است و دور گیاه دیگری میپیچد وآن را خشک میکند

حالا اگ این دور یه انسان بپیچه چیکار میکنه

پس عاشقی شیوه ی مردان بلاکش باشد حافظ

یعنی عاشق کسی هست که دائما تو بلا باشه

آهای عاشق خدا یا هر چی نباید از این همه بلا شکایت کنی

انسان ذاتا عاشقه حالا این عشق مونده به چی باشه 

گاهی این عشق رو به پول و ماشین و خرت و پرت های اطرافش مشغول میکنه

گاهی هوس

گاهی یه عشق واقعی زمینی

وگاهی عاشق یه معنویت درونی میشه که اونو همیشه و هر جا با خودش داره

تو عشق های زمینی و مادی اگه یکم تو خودش فرو بره میبینه که جدا آخری نداره 

پول و ماشین و خونه همیشه در حال تغییر و دگرگونی اند

اما اگ به اون آخری توجه کنن میبینن تو یه شیئی فرو رفتن که پایانی نداره البته رسیدنی هم وجود نداره

هر قدر هم که جلو میرن خود رو ذلیل و خوار میبینن 

یه فقر وجود

خدا به قول سهروردی نور الانوار است و ما پرتوی از اون نور هستیم

خدا علاوه ی اینکه ظهور داره در عین حال هم پنهانه (هو الظاهر و الباطن)

یعنی چی ظهور داره؟ نور مگه میتونه خودش رو پنهان کنه؟ معلومه که نه

و این که باطنه یعنی چی؟ مگه هر وجود ناقص که ما باشیم میتونه وجود غنی و بی نیاز رو درک کنه؟

بازم نه

عاشقی یعنی یه مردن یه مردن در خود و زنده شدن در او(فنا فی الله و بقا بالله)

هر کس که عاشق میشود خدا را گم میکند خوشا به حال زلیخا که عاشق شد و خدا را پیدا کرد

عاشق شید حتما :)

من برم در افق محو شم :|


دل که عمری هرزه در هر کوی و برزن میخزید/آنقدر کوبیدمش کان را بجان آودرده ام محمود استادی


البته اسمشو دل نمیشه گذاشت مگه میشه تو خونه ی خدا غیر خدا باشه؟


آره چرا نمیشه شمایی که خودتو به لجن کشیدی خدا مگه میشه در تو وجود داشته باشه(مخاطبش خودمم)


خدام بعضی وقتا یه سطل آشغالی داره نترس تو رو همون اولش انداخته توش


خدایا این همه جوون دارن میمیرن همه هم دارن خودکشی میکنن یا اینکه سکته میکنن و یا بدون دلیل


هه اما ما هنوزم داریم نفس میکشیم 


نمیدونم این خاک کی از خوردن این همه آدم سیر میشه هه فرقی هم نمیکنه 


چه خوب باشه چه بد همه رو میبلعه


خلاصه خودمم نفهمیدم چی گفتم همین و بگم و بس


الانتظار اشد من الموت

منتظرم برات ای خاک سرد


سلام بر آن همه عزت و جبروت

سلام بر آن همه عشق به مخلوق

سلام بر تو

و 

منیکه

اسفل اسافلین

کالانعام

بل هم اضل


خدایا واقعا از من چه انتظاری داری


قرص خواب میخورم تا بلکه


خوابتو ببینم


خودم بهمن میکشم 

دلم تیر

 

پایان ماجرای دل و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی


ای عشق ای عزیز ترین میهمان عمر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی


میخوای بری تا بدونن بلکه قدرت

به شعر بنویسن رو سنگ قبرت

بگن حرفاش بین همه گم بود بیچاره

مثل جوک سر خاکت یکی کمپوت بیاره

خدایا میدونم تموم تلاشت اینه که من از این منجلاب بیام بیرون

هر چقدرم موانع رو برداری 

من خودم موانع رو درست میکنم


شرمندم


هه اما این حرفام خیلی مزخرفه خودتم بهتر میدونی

همش یه متنه کاش....

خدایا میدونم جهنمت خیلی دردناکه خیلی 

چون من طاقت آتیش کبریتم ندارم 

هه منتظرتم خدا


خدایا میشه امسال برا کادو تولدم


یه ربان مشکی کنار عکسم بدی

>