مسافر

دلم میخواهد یک نفر محکم بزند ;


زیر گوشم دلیلش مهم نیست ;


فقط بشکند این بغض لعنتی ....

نمی فهمی

چه بی اندازه بی رحمی


اول سرت گیج میره

بعد چشات تار میشه

ولی

.

.

آخرش عالیه



مسافر به مقصدش میرسه

حکم ارتدادت را میدهند 

و

میخواهند تنت را چهار میخ کنند

سنگسارت  کنند

که باید تمام روحت زجر بکشد

و

این تمام شدنی نیست

با هر طلوع شب آغاز میشود


بزرگ بانوی شهر که باورش میشد

ز خاک کوچه حسن گوشواره بردارد


روضه : به تابوت وقتی حرکت دادند زینب (س ) گریه کرد

ترکیش خوبتر میشه : تابوته وردیلر حرکت زینب آغلادی


حرمت این روزا رو نگه داریم 


-خوب خوابیدی تو این دنیا ؟

سیس حرف نزن وظیفت چیه ؟

-اومدم جونت رو بگیرم 

خب وظیفت رو انجام بده به کارای دیگ کاری نداشته باش
فقط زود باش که دیگ حوصله ندارم یه ثانیه هم اینجا باشم

بغض یعنی دردایی که رسیدن به گلوت 

بغض یعنی تنهایی و نمونده هیچکی پهلوت

بغض یعنی که غرورت نذاره بریزن اشکات 

بغض یعنی حرفایی که خشک شدن پشته لبهات 

بغض یعنی شبهایه تنهایو خرابی بغض یعنی فکرو خیالش نذاره بخوابی 


بغض هه :)


روحی که رو موج اف ام می شست کنج اتاقو سرگرم بخت خودش بود


من خیلی دوست دارم که شبا با یه صدایی بخوابم

بعضی وقتا با صدای بغضی که دیگ شکسته 

بعضی وقتا .....


این شب ها هم جنس خوابش خوب نیس

وقتی دستات یخ میبنده میخوای دیگ تموم کنی

هه

یه تیغ توی دستات با جونت ور بره 

میدونه جرئت زدن نداری

میگه آخه تو ... میخوری 

اگ نمیتونی بزنی چرا ورداشتی منو

صدای افتادن تیغ تو حموم پخش میشه

دستات بازم سرده 


یه درد 

از نوع بهترینش 

:)


سعدیا گفتی که مهرش میرود

 از دل , ولی ...

 مهر رفت

 آبان که آرامم نکرد ...

آذر سلام .


>